سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
یکی مهندس

یا ابوالفضل

ارسال شده توسط یکی مهندس در 12/9/90:: 4:27 صبح


عیدتان مبارک

ارسال شده توسط یکی مهندس در 16/7/90:: 9:17 عصر


اسلام علیک یا ثامن الحجج


قوی ترین آدم دنیا

ارسال شده توسط یکی مهندس در 23/6/90:: 5:23 صبح
i4wgkaaasyg0k8r42ds.jpg

 

 
 

قوی ترین آدم جهان هم که باشی


 

وقت هایی هست

 

که دستی باید لمس ات کند


 

تنی

 

تن ات را داغ کند

 

و لبی

 

 

طعم لب ات را بچشد


 

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی

 

وقت هایی هست

 

که دلت پر میزند برای کسی که برسد

 

و بخواهد که آرام رانندگی کنی

 

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی


 

مسافرترین آدم دنیا هم

 

دست خطی می خواهد که بنویسد برایش


" زود برگرد "


طاقت دوری ات را ندارم

بیدار شو دنیا!!!

ارسال شده توسط یکی مهندس در 28/5/90:: 1:43 عصر

                                                  بنی آدم اعضای یکدیگرند                           که در آفرینش ز یک گوهرند

                                                 چو عضوی به درد آورد روزگار                         دگر عضوها را نماند قرار
 
                                                 تو کز محنت دیگران بی غمی                         نشاید که نامت نهند آدمی


حجم فاجعه قحطی و خشکسالی در سومالی به حدی است که سازمان ملل در این کشور افریقایی، پرچم سیاه مرگ را به اهتزاز در آورده و از همه جهانیان درخواست ارسال کمکهای فوری نموده است. حیات جانوری در سومالی تقریباً نابود شده و برخی از مناطق سالهاست که یک قطره باران به خود ندیده و زمین‌های کشاورزی نیز به بیابان تبدیل شده‌اند. در چنین اوضاع و احوالی مادران و کودکان سومالیایی به امید پیدا کردن لقمه‌ای نان صدها کیلومتر دورتر به اردوگاههای توزیع غذا در مرز با کنیا هجوم می‌برند تا پس از هفته‌ها پیاده روی و بی‌غذایی و تحمل گرمای شدید، یا در میان راه جان خود را از دست بدهند و یا با فلاکت و در آستانه مرگ به اردوگاههایی برسند که دیگر کاری برای آنها ساخته نیست. این درحالی است که حداکثر طول عمر در سومالی، چهل سال است و حدود نیمی از کودکان نیز در بدو تولد و تا قبل از پنج سالگی به دلیل سوءتغذیه جان خود را از دست می‌دهند! متأسفانه گرسنگان مسلمان سومالیایی در میان این ملاک‌های ناعادلانه جهانی، هیچ گناهی جز مسلمانی و سیاهی پوست ندارند و این چشمان از حدقه در آمده کودکان باید در انتظار جرعه‌ای آب و لقمه‌ای نان سوسو بزند و تنها شاهد انحطاط و اضمحلال اخلاقی بشریت مدرن مغرب زمین باشد که فریاد حمایت از حقوق بشر آن گوش جهان را کر کرده است.
نکته مهمتر به مسلمانان مربوط می‌شود که جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و پانصد میلیون نفر را تشکیل می‌دهند و از امکانات و ثروت‌های فراوانی برخوردار هستند. این جمعیت بزرگ با این ثروت عظیم که در اختیار دارد می‌تواند به سرعت دست به کار شود و گرسنگان سومالی را از مرگ نجات دهد. دولت‌های کشورهای اسلامی اگر خود را از سرگرمی‌های سیاسی گوناگونی که استعمارگران برای آنها فراهم ساخته‌اند و وابستگی‌های مختلفی که دارند نجات دهند و برای حل مشکل مردم قحطی زده سومالی اراده کنند، می‌توانند همه گرسنگان و در معرض مرگ قرار گرفتگان این کشور را نجات دهند. معلوم نیست سازمان‌های عریض و طویل اسلامی سرگرم چه کاری هستند که نتوانسته‌اند به فریاد گرسنگان سومالی برسند! اگر این سازمان‌ها در چنین شرایط حساسی نتوانند به وظیفه ذاتی خود در قبال مسلمانان عمل کنند، اصولاً فلسفه وجودی خود را زیر سؤال می‌برند. اکنون هرچند دیر شده است، ولی هنوز هم برای نجات مردم سومالی فرصت وجود دارد. آیا مسلمانان جهان به ندای پیامبر خود که فرمود کسی که فریاد کمک خواهی مسلمانی را بشنود و او را یاری نکند، مسلمان نیست، پاسخ مثبت خواهند داد؟

به گزارش جهان، پس از آن‌که دفتر رهبر عزیز انقلاب از مردم نوع دوست و مسلمان ایران دعوت کرد تا به کمک روزه‌داران بی‌افطار سومالیایی بشتابند، کمک مالی به این مردم مظلوم از طریق اینترنت نیز میسر شد.



ملت شریف ایران می‌توانند با ورود به آدرس اینترنتی http://www.emdad.ir/ePay/ از طریق سامانه پرداخت الکترونیک کمیته امداد امام خمینی (ره) کمک های نقدی خود را واریز نمایند.



طبق آخرین گزارش ها قحطی اخیر سومالی روزانه جان 15 کودک گرسنه را می‌گیرد.
گفتنی است شماره حساب 99999 هلال احمر نزد بانک ملی نیز آماده دریافت کمک‌های مالی است.


خوش به حال باد!

ارسال شده توسط یکی مهندس در 16/5/90:: 9:32 عصر
 

hamtaraneh.com


 

 

خوش به حال باد...!

گونه هایت را لمس می کند

 

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند ...

همانقدر بخشنده و آزاد ...

و کاش قبل از انسان بودنت،

تو را برگ درختی خلق می کردند؛ ...

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.

به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند...

 

 

hamtaraneh.com

خدایا

ارسال شده توسط یکی مهندس در 12/5/90:: 6:46 صبح


نمیتوانم

ارسال شده توسط یکی مهندس در 3/5/90:: 6:17 صبح
   hamtaraneh.com

  
 

                          

                   دیگر نمیتوانم متن های طولانی را

 

                              تا آخرش بخوانم

 

                              تقصیر خودت بود

 

                                     آمدی

 

                                   رفتی  ...

 

                              به هر چه کوتاه

  

                                عادتم دادی  ...

بوی عید بوی امتحان...

ارسال شده توسط یکی مهندس در 31/4/90:: 7:55 عصر

تو کوچه پس کوچه های شهرمون

مامورا ریختن تو ساختمون ال ان بی ماهواره ها رو جمع کردن! اینا که داشتن از آسانسور میومدن بیرون نصاب داشت میرفت تو آسانسور ، کلا یه ربع ماهواره نداشتیم
 
 

احتمالا خود نصاب مامور خبر کرده بوده :))
 
 
***************************
دور دیش سیمان ریخته بودم... ماموره نمی تونست بکنتش... به من میگفت چرا سیمان ریختی؟؟... گفتم باد نبردش... گفت گچ بریزی هم کافیه...!!! خودمم گچ ریختم 6ماهه تکون نخورده
 
 
 
****************************
 
دوستم یه سال رفت نمایشگاه کتاب عاشق یکی شد اومد بهش شماره بده تو جمعیت گم شد. حالا هر سال میره نمایشگاه بلکه پیداش کنه! عشق واقعیه داریم؟
 
*********************** 
  
نمیدونم چرا تیمهاى ایرانى هرچقدر میبازن هیچ وقت هیچ چیز از ارزشاشون کم نمیشه (جواد خیابانی( ا
 
********************
تو خیابون دو نفر داشتن دعوا میکردن مردم دورشون جمع شدن اون دو نفری که داشتن دعوا میکردن رفتن ، مردم 10 دقیقه اونجا وایسادن به امید اینکه دوباره برگردن دعوا کنن. مردم بیکاره داریم؟
 
**********************
 
با ماشین اومدم طبقه اول پارکینگ، دیدم همسایمون داره آش نذری درست میکنه، میگم سلام آقای ...? چپ چپ نگاه میکنه میگه : هنوز درست نشده، حاضر شد زنگتون رو میزنم ! ا
مگه من نذری خواستم ؟؟؟؟
 

بعضی از کسایی که نذری میپزن همچین میرن تو حس که انگار ملت نونخورشونن
 
********************
با بدبختی زیاد تو گرما بری بالا کولر سرویس کنی بعد که اومدی پایین ببینی کولر واحد پایینی رو سرویس کردی
 
 
*********************
 
خدا پدر «هاکوپیان» و «سوواری» و «ایرانسل» و «مبل اکسیر» و... رو بیامرزه که هر از گاهی یه اسمس بهم میدن تا صدای زنگ اسمس موبایلم یادم نره
 
 
فقط ایرانسله که همیشه بهت اس ام اس میده و هیچ وقت قهر نمیکنه
******************** 
   
یه زمانی همه چی بو داشت. بوی عید، بوی امتحان ثلث سوم، بوی اول مهر، بوی ماه رمضون، بوی عصر تابستون. ولی چندوقته همه چی بی بو و خاصیت شده
 
الان فقط حرفا بوداره. فقط از آدما بوی نامردی میاد. دلم برای بوهای قدیم تنگ شده
 
 
 
رفتم نمایشگاه کتاب
شلوغ ترین صف، غرفه راه های جلوگیری از بارداری بود..!! ا
بعدشم آموزش آشپزی
 
***********************
 
دختر دانشجوی بدبخت سوار ماشین مسافر کش شده بردنش تو بیابون چند نفری بهش تجاوز کردن، حالا خبرنگار داره با مامور نیرو انتظامی مصاحبه می‌کنه، میگه به نظر شما چیکار کنیم که دیگه شاهد اینجور حوادث نباشیم؟ مامور میگه دنشجوهای دختر سعی‌ کنن مسیر رفت و آمدشون رو طوری انتخاب کنن که با بیابون فاصله داشته باشه !!! ا
 
 
***************************  
 
تو اتوبوس نشستم با راننده گرم گرفتم ازم پرسید چی خوندی؟ گفتم: کامپیوترگفت میتونی یه سی دی آهنگهای باحال واسم
بزنی


 

گفتی وقتی نیستم

ارسال شده توسط یکی مهندس در 26/4/90:: 1:34 عصر

گفتی وقتی که نیستم واسم پیامهای قشنگ بزار تا که فرصت کردم ببینم انرژی مثبت بگیرم .منم واست نوشتم و گذاشتم همه کار و دلخوشیم این شده بود ...


اما تحمل دوریت خیلی  واسم سخت شده و خیلی محتاجتم  دوست دارم باز از تو خبری داشته باشم صدای مهربونتو بشنوم و نگاه قشنگتو داشته باشم تا باز واسه نوشتن جون بگیرم ...


وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که باید نه بایدها...


تست خودشناسی (داستان)

ارسال شده توسط یکی مهندس در 23/4/90:: 8:15 صبح

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
 


این داستان ماست.



ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.



یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.


 


مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید





بازدید امروز: 2 ، بازدید دیروز: 12 ، کل بازدیدها: 4430
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ